دلم غمگین غمگین است
در این کومه
در این زندان
در این غوغای خاموشی
در این جشن فراموشی
در این دنیای بی مهر و کم آغوشی
دلم ترسیده و تنگ است
دلم ترسیده از آه پر از درد پدرهامان
و از چشم پر از اشک تمام مادر ها
دلم آشوب آشوب است
دلم سرد و تنم بی روح بی روح است
نمی خواهم، نمی خواهم دگر
این زندگانی را و دل را
نگاهم خیره بر بالا
به دنبال نگاهی ساده می گردد
و می بینم، و می بینم هوای گریه دارد آسمان هم پای چشمانم
می روم آرام
گونه ام خیس است
آسمان می بارد امشب بر من و بر گریه هایم سخت…
رنج فراق .. . .
فردا ، اگر بدون تو باید ، به سر شود .
فرقی نمی کند ، شب من کی سحر شود .
شمعی که در فراق بسوزد ، سزای اوست .
بگذار عمر ، بی تو سراپا هدر شود .
رنج فراق ، هست و امید وصال نیست .
این"هست و نیست" کاش که زیر و زبر شود .
رازی نهفته ، در پس حرفی نگفته است .
مگذار ، درد دل کنم و دردسر شود .
ای زخم دلخراش ، لب از خون دل ببند .
دیگر قرار نیست ، کسی با خبر شود .
موسیقی سکوت ، صدایی شنیدنی است .
بگذارگفتگو ، به زبان هنر شود .
ساده ام مثل کبوتر
که به دیوار تو عادت دارم
تو مرا دانه دهی یا ندهی
آب دهی یا ندهی
چون به دیوار تو عادت دارم...
هر کجا بال بگیرم به تو بر میگردم.
هر کجا آب ببینم.هر کجا دانه ببینم
هر کجا کوچ کنم
آشیانم سر این دیوار است
من به دیوار تو عادت دارم
من به این سایه دیوار ارادت دارم
تو به من سنگ زنی یا نزنی من هستم.
تو مرا آب نده
تو مرا دانه نده
به خدا هیچ نخواهم.
تو فقط سنگ نزن.................میرنجم.